تبليغاتX
فانوس ایران

فانوس ایران

من چراغم در این خانه می سوزد

به مناسبت درگذشت استاد مشکاتیان

حسین زندی

هموند هیات راهبری انجمن ایران شناسی کهن دژ

 

بی گمان برای مخاطبان موسیقی ایرانی آسان نیست با مرگ هنرمندی که با نوای آهنگ هایش عاشق شده اند، شادی کرده اند ، غمگین شده اند ، اعتراض کرده اند وآثارش را مدام زمزمه کرده اند کنار بیایند بویژه اگر آن هنرمند استاد پرویز مشکاتیان باشد

موسیقیدانی که بهترین اجراهای خوانندگانی چون استاد شجریان ، شهرام ناظری ، بسطامی ، حمید رضا نوربخش ازساخته های اوست .مردم این سرزمین بیش از سی سال در دردهای مشترکشان با عزیزانشان  همرا شده اند وسرود « رزم مشترک » اور اسرداده اند اودر طی این سی سال  در کنار آهنگسازانی چون حسین علیزاده ، هوشنگ کامکار ، و....موسیقی سنتی را از سکوت و سقوط  نجات داد و به بالندگی رسانید مشکاتیان درکنار آهنگ سازی ونوازندگی سنتور , سه تاررا نیز در کمال استادی و بسیارشیرین می نواخت که به آثاری چون «سر عشق » و«سرو آزاد» می توان اشاره کرد او  شعر را خوب می شناخت وهمچنین قلم شیرین همراه با طنز پنهان اورا خوانندگان نشریات دهه ی شصت وهفتاد بویژه در«دنیای سخن» و «آدینه» و....از یاد نمی برند سال ها قبل وقتی اظهار نظر های شاملو رادرمورد موسیقی و شاهنامه ی فردوسی و پاسخ محمد رضا لطفی را خواند  یادداشتی درمجله ی دنیای سخن شماره ی سی وهشت می نویسد تلاش میکند بی طرفانه ومنتقدانه هردو را از «حتاکی وفحاشی» بر حذر دارد وضمن تجلیل از نوازندگی لطفی وشعر شاملو یادآور می شود : شاملو شاعری است بسیار توانا و پرجوش ولی ادیب نیست کم اتفاق می افتد ادیبی شاعر هم باشد چون خانلری و شفیعی کدکنی و یا اشاره به بلایی که حکومت برسرموسیقی آورده درپاسخ لطفی که گفته بود : می خواسته روی شعر شاملو ، موسیقی بگذارد ولی نتوانسته، می نویسد : این البته اشکال شعر شاملونیست دامنه ی موسیقی به قدری گسترده و انتزاعی است که می شود روی کلام منثور هم موسیقی گذاشت و شعر زیبایی از شاملو را شاهد می آورد

شب که جوی نقره مهتاب

بیکران دشت را دریاچه می سازد

من شراع زورق اندیشه ام را می گشایم در مسیر باد ...

و در پاسخ شاملو که از حزن حاکم بر موسیقی ایران سخن گفته بود از شرایط اجتماعی حاکم بر کشور می نویسد و می گوید تاریخ این سرزمین را از یاد نبریم آهنگسازی را که حزن سراپای او را احاطه کرده اگر موسیقی شاد بسازد خنده دار می شود ... من هم فکر می کنم که یک ملت خمود , غمگین , گریه آلود و منزوی که یارای گفتن هر آنچه که لااقل به آن معتقد است را ندارد ملت موفقی نیست و وظیفه هنر مندان است که به مردم روحیه بدهند ... من هم به عنوان یک عضو این جامعه دلم به غایت و نهایت می گیرد هنگامی که می بینم بچه های مدرسه سیاه پوشیده اند و بزرگترها از رنگ غافل مانده اند

مشکاتیان درد موسیقی داشت درد مردم و درد میهن با شناختی که از ادبیاتی ایران داشت انتخاب اشعار در آثارش با شرایط روز جامعه همخوانی داشت کمتر کنسرتی از او می توان به یاد آورد که نامی و اثری در بزرگی وطن در او نباشد تصنیف های ای وطن , درد مشترک و ایرانی .... از آن دسته اند

او شرایط آن را داشت که ایران را ترک نموده و در ونیز زندگی کند اما ماند و مانند شاملو که گفت من اینجاییم و چراغم در این خانه می سوزد با زندگی جنگید و سوخت , خیام گونه زیست و در کنار عطار آرمید

                                                                            

یادش گرامی باد

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 13:30  توسط حسین زندی  | 

جشن شب چهارشنبه سوری یا"سه شنبه آخر سال"

حسین زندی ( هموند هیات راهبری انجمن کهن دژ)

 

از آنجاکه منابع مکتوب اندکی در دست است با قاطعیت نمیتوان زمان دقیقی برای پیدایش جشن شب چهارشنبه سوری برشمرد. نخستین بار در کتاب تاریخ بخارا(تالیف ابوبکر محمد ابن النرشخی 286تا348) چنین آمده است : "وچون امیر سدید منصور ابن نوح به ملک بنشست اندر ماه شوال  سال به  سیصد وپنجاه به جوی مولیان. فرمود تا آن سرای ها را دیگر بار عمارت کردند، و هر چه هلاک وضایع شده بود، بهتر از آن به حاصل کردند.آنگاه امیر سدید(به سرای)بنشست ،[هنوز] سال تمام نشده بود که چون شب سوری،چنانکه عادت قدیم است آتشی عظیم افروختند،پاره ی آتش بجست و سقف سرای درگرفت،ودیگرباره جمله سرای بسوخت.وامیر سدید هم در شب به جوی مولیان رفت ."

این نوشته شرح به تخت نشستن امیر سامانی است وتنها اشاره ای دارد به همزمانی آن با شب سوری و نشان دهنده ی آنست که تا قرن سوم این جشن را جشن سوری می نامیدندواژه ی سور در زبانهای  پهلوی وکردی به معنی" سرخ " است و رابطه آتش و سرخی را نمی توان نادیده گرفت.

پیشوند چهارشنبه بعدها به این جشن چسبیده است که از تاریخ آن نیز اطلاعی در دست نیست.در گاهشماری ایرانیان پیش از اسلام هر روز(در ماه)نام خاصی داشته ونامگذاری روزهای هفته با پسوند شنبه و جمعه پس از اسلام مرسوم شده است به همین علت در متون زرتشتی نیز ردپایی از این جشن وجود ندارد.

چهارشنبه در باور مردم دارای کاربردی دوگانه بوده است جشن چهارشنبه سوری - کوله چهارشنبه - جشن پیرشالیار که چهارشنبه نزدیک به نیمه ی بهمن بوده است و خاتون چهارشنبه در مازندران و...که می توان از آنها با عنوان جشن های چهارشنبه نام برد باور دیگر اینکه اعراب چهارشنبه را نحس وشوم می شمردند و روز بلا می دانستند و این باور از طریق اعراب وارد ایران نیز شده و در آثار جاحظ و منوچهری دامغانی و... بدان اشاره شده است.

جشن چهارشنبه سوری را علاوه بر آنکه میتوان در شمار جشن های زمستان و جشن های  شبانه (یعنی جشن هایی که در شب برگزار میشوند مانند جشن شب یلدا و...)بررسی کرد میتوان در کنار جشن های آتش نیز بدان پرداخت. عنصر آتش در باور ایرانیان جنبه های مختلفی دارد جنبه نیایشی ،جنبه شادمانی، خاصیت ضدعفونی کنندگی و پاک کنندگی و...که همه ی آنها در این جشن وجود دارد.

درآستانه نوروز همراه با اعمالی مانند خانه تکانی وشستشو که برای پاکی محل زندگی انجام می دهند از آتش نیز برای مبارزه با ناپاکی ها  استفاده می شود چرا که آتش سمبل مبارزه با زشتی ها و پلیدی هاست شادی کردن و پریدن و رقص و پایکوبی کردن به دور آتش و خواندن سرود از آداب این جشن شبانه است نکته دیگر اینکه ایرانیان در گذشته معتقد بودند با افروختن آتش در پشت بامها فروهرها نشانی خانه ی آنها را گم نمیکنند وآتش آنان را در آستانه ی نوروز به داخل خانه رهنمون می شود

در این شب همراه آتش افروزی که نماد روشنایی است مراسم دیگری نیز برگزار می شود مانند: قاشق زنی ، کوزه شکستن ، خوردن آجیل مشکل گشا ، فالگوش ایستادن و بازیهای مخصوص که هر کدام آداب خاصی دارد و در هر منطقه ای از ایران بنا بر سلیقه ی مردم اجرا می شود

اما صرف نظر از چرایی و چگونگی بوجود آمدن این جشن باید پذیرفت که رمز ماندگاری آن در مردمی بودن و شادمانگی آن است که در طول قرن های گذشته همه ی مردم از زن و مرد و پیر وجوان در برگزار کردن آن کوشیده اند وپس از این نیز چنین خواهد بود

 امسال علاوه بر مردم که مالکان معنوی این جشن هستند دو جریان دیگر نیز مدعی آن شده اند : اول فرصت طلبان که در اصل مخالف اینگونه جشن ها هستند ولی از آنجا که انبانشان خالیست در پی بهره برداری از پتانسیل مردمی این جشن برای مقاصد سیاسی خویش هستند و از سوی دیگر مدیران دولتی که توان برنامه ریزی برای برگزاری این جشن را ندارند با پاک کردن صورت مسئله حتی از به کار بردن نام واقعی آن خودداری می کنند وآنرا به "سه شنبه ی آخر سال " تحریف کرده و از هیچ تهدیدی برای جلوگیری از برگزاری آن کوتاهی نمی کنند

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 10:44  توسط حسین زندی  | 

برگزاري اجلاس دو روزه دبيران تشکلهاي شمال غرب کشور

 

در روزهاي 13 و 14 اسفند ماه اجلاس توان مند سازي تشکلهاي شمال غرب کشور با حضور حدود 200 تن از دبيران و يا نماينگان تشکلهاي 7 استان همدان , گيلان , کردستان , اردبيل , زنجان ,آذربايجان غربي و آذربايجان شرقي و به ميزباني سازمان ملي جوانان استان آذربايجان شرقي برگزار گرديد

به همين مناسبت هموند بابک مغازه اي به عنوان دبير و نماينده انجمن کهن دژ در اين برنامه شرکت نمود و مذاکرات متعددي را با دبيران تشکلهاي استان هاي مختلف به انجام رسانده و گزارشي از تجربيات و وضعيت موجود تشکلها در اين استان ها را به اطلاع هيات راهبري رساندند که مشروح اين گزارش و مطالب ارائه شده در اين کارگاه ها در گزارشات بعدي به اطلاع هموندان و مخاطبين خواهد رسيد 

روابط عمومي انجمن ايران شناسي کهن دژ

16 اسفند ماه خورشيدي1387

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت 15:46  توسط حسین زندی  | 

فرارسيدن جشن اسفندگان بر تمامي ايرانيان پاک نهاد

در سرتاسر ايران فرهنگي بزرگ

 شاد باد

هيات راهبري

انجمن ايران شناسي کهن دژ

+ نوشته شده در  جمعه دوم اسفند 1387ساعت 1:39  توسط حسین زندی  | 

چهارمين جلسه از چهارمين سلسله نشستهاي آموزشي پزوهشي انجمن 

در روز سي ام بهمن ماه 1387با حضورجمعي از اعضا جلسه پزوهشی انجمن همچون نشستهای پیشین برگزار گرديد و ضمن گراميداشت اسفند گان , پژوهش يکي از هموندان هيات راهبري در اين زمينه خوانده شد و پس از آن کارگاه هاي آموزشي در زمينه روش تحقيق , روش درست فکر کردن , روش تحليل و پژوهش در زمينه وضعيت زن در تمدن هاي باستاني به حاضرين ارائه گرديد

« دفتر مردم داري ( روابط عمومي ) انجمن ايران شناسي کهن دژ »

+ نوشته شده در  جمعه دوم اسفند 1387ساعت 1:39  توسط حسین زندی  | 

« جشن اسپندگان و نکوداشت زن و زمين در تمدن ايران »

حسين زندي

« هموند هيات راهبري انجمن ايران شناسي کهن دژ »

 

از آن جا که انسان موجودي اجتماعي و شادي نياز و لازمه ي زندگي اجتماعي است , جشن و سرور به صورت نياز همواره با انسان همراه است پيشينه ي برگزاري جشن ها گواه اين است که  از ديرباز شادماني چه جايگاهي در ايران داشته و دارد , دکتر محمدعلي دادخواه به نقل از دکترمحمدي ملايري مي نويسد : « غم , مطاعي شيطاني و شادي مايده ي رحماني است و درگستره ي عظيم تمدن بشري غم و اندوه هميشه مايه ي تحجر و توقف و شادي و نشاط  عامل پويايي و تحرک بشر بوده است و از انوشيروان است که هيچ شادماني نيست که از اميد جدا باشد »                                         

حافظ مي گويد :                                                                                          

دمي با غم به سر بردن جهان يک سرنمي ارزد                     به مي , بفروش دلق ما کزين بهتر نمي ارزد  ايرانيان باستان شادي را موهبتي اهورايي و غم را اهريمني مي دانستند پژوهشگران , ايرانيان را مردمي شاد و بانشاط مي دانند و مي نويسند مردم در ايران باستان بيش از هفتاد روز ازسال را جشن مي گرفته اند   

برگزاري جشن ها به مناسبت هاي گوناگوني بوده است در روستا ها مناسبات , دهقاني وجنبه ي معيشتي داشته و درمراسم هايي چون کاشت ، داشت ، برداشت ، بارش باران ( اين جشن امروزبه صورت مراسم باران خواهي  و نماز باران برگزار ميشود ) و جشن خرماتکاني برگزار مي شد                                          

 اما جشن گرفتن در شهرها بيشترجنبه ي اجتماعي داشته و در مواردي جشن تنها در دربار مرسوم بوده است و جشن حکومتي به شمار مي آيده و يا بر عکس ، مردم در مقابل حکومت جشن برگزار مي کردند

از گونه هاي  ديگرجشن هاي متداول در ايران مي توان به جشن هاي ملي ، قومي ، محلي ، آييني و مذهبي و....اشاره کرد يکي از اين مناسبت ها اسپندارمذگان يا اسفندگان است که روز نکوداشت زن درايران  باستان به شمارمي آيد که در گاهمشاري قديم پنج اسفند بوده است  درمورد اين روز جز در متون زرتشتي منبعي دردست نيست تا ازچگونگي برگزاري آن آگاه شد  به همين بهانه موبدان زرتشتي آن را جشني زرتشتي مي پندارند در حالي که واقعيت هاي تاريخي پيشينيان را تنها با بررسي متون مقدس يک دين و با ناديده گرفتن جنبه هاي فرهنگي ، اجتماعي ، تاريخي و... آن نمي توان بررسي کرد.

در سروده هاي زرتشتي زنان آسماني , الهه ها و ايزدبانوها ستايش مي شوند و از زنان زميني زماني ياد مي شود که  نام دختر زرتشت به ميان آيد و يا وظيفه شرعي به زنان محول شود زنان فرمانبردار و عابد و زناني که فرزند بسيار دارند مدام گرامي داشته مي شوند البته با ناديده گرفته شدن زنان نازا ، زنان زشت رو و ضعيف ،و....                                                                 

در خرده اوستا چنين آمده :« زنان دارنده ي فرزندان بسيار ، خاندان نيکو ، نيرومند ، خوش اندام و بلندبالا را مي ستاييم »  زماني که زرتشت دخترش پور چيستا را به عقد جاماسب در مي آورد ديگر دوشيزگان را نيز پند مي دهد به همين دليل نمي توان يقين داشت زنان فرودست جامعه در اين جشن حضور داشته اند                   

اسفندگان نيز مانند ديگر مناسبت ها و جشن ها در طول زمان دچار تغييرات شده است اما با توجه به نقش اجتماعي زنان در ايران باستان مي توان به جايگاه اين روز درميان مردم پي برد     

از اين جشن با نام هاي ديگري مانند :جشن آفرينش ، جشن زمين، جشن درخت کاري ، مردگيران و.... ياد مي شود در يسنا آمده است : « ايدون اين زمين ، زميني که ما را در بر گرفته است و اين زنان را نيز مي ستاييم  و آن زناني را که از تو بشمارند اي اهورا مزدا ، و از راستي برگزيده , برخوردارند »            

اما جنبه ي اجتماعي و مردمي اين روز که امروز مي توان بدان پافشاري کرد علاوه بر بزرگداشت زنان ، نکوداشت زمين است که به دليل آلودگي محيط زيست دچاربحرا ن مي باشد و درخت که از دير باز در بين ايرانيان مقدس بوده , هرچند جنگل ها هر روز کوچک تر مي شوند  

ابوريحان در آثارالباقيه نام ديگر اسفندگان را مردگيران مي نويسد و مي گويد زنان دراين روز مرد انتخاب مي کردند اين مراسم يعني مرد گرفتن زنان هنوز در مناطقي از ايران برگزار مي شود در روستاهاي قوچان سيزدهم نوروز و در مناطق مرکزي وآذربايجان در عيد قربان جشن گرفته مي شود                  

اين جشن ها به علت پافشاري نابجا به باورهاي کهن که در برخي موارد کورکورانه نيز هست  گنگ و مبهم باقي مانده وخاصيت شادمانگي اش کمرنگ شده است و در بيشترموارد کاربرد امروزين ندارد پس  بايد براي زدودن غبار تعصب وکمرنگ شدن حاشيه ي خرافي جشن ها کوشش نمود                                            

بااين همه نقش وجايگاه زن در ايران باستان را نه تنها نمي توان انکار کرد بلکه نمي توان با جامعه ي زن ستيز امروز برابر کرد علاوه بر مستشرقين و مورخين وآثار زرتشتيان که همگي گواه بر برابري زن ومرد و دارا بودن حقوق اوليه زنان ازجمله حق قضاوت ، حق پادشاهي و آزادي هاي ديگر است کتاب شاهنامه ، مهرهاي سنگي ، سنگ نوشته ها ، لوح هاي گلي و اشياي زينتي زنان در دوره هاي تاريخي مختلف نشان از جايگاه ويژه ي زنان دراين سرزمين دارد

همدان يکم اسفند 1387 خورشيدي

+ نوشته شده در  جمعه دوم اسفند 1387ساعت 1:38  توسط حسین زندی  | 

جشن سده دراورامان

حسين زندي

 ( هم وند هيئت راهبري انجمن ايران شناسي کهن دژ )

 

پژوهشگران و منابع مورداستفاده ي آنها دلايل متعددي براي برگزاري جشن سده و چگونگي برپا داشتن و به وجودآمدن آن عنوان کرده اند اما هيچ يک از اين دليل ها را نمي توان با قاطعيت پذيرفت.

- آن چه مسلم است اين که طی هزاران سال اين جشن ملي توسط همه ي ساکنان فلات ايران درخور موقعيت جغرافيايي خود و با باورهاي ديني و قومي خاص آن منطقه برگزار مي شود از همين روي تنها به سبب تغير نام و دگرگوني و آميخته شدن اين جشن ها با آيين هاي ديني نمي توان آن راتنهابه يک قوم يا يک دين نسبت داد.

- اين جشن با نام هايي چون سده ، هله هله ، چله ي کوچک ، کرده ، جشن چوپانان ، سده سوزي و....با اندکي تفاوت در جغرافياي ايران بزرگ برگزار مي گردد يکي از اين جشن ها مراسم عروسي پيرشاليار هورامي (پيرشهرياراورامي) است که در روستاي اورامان تخت کردستان در روزچهارشنبه اي که به نيمه ي بهمن ماه نزديک است آغازمي شود و تا سه رو زادامه دارد

- پير در باور ايرانيان به معناي راهبر، مرادو بزرگ است و در غرب ايران  از قرن اول هجري افراد زيادي با عنوان پيرو ظيفه رهبري و جلوداري جنبش هاي اجتماعي و گاه مذهبي منطقه را به دوش مي کشيدند اين پيرها به 99پيرشاهو معروفند پيرحيات ماچيني ، پيرتيمور اورامي ، پيرتهماسب کرماني ، پيررستم ، پيرزرين ، پيرهجيج ، پيرشاليار اول ، دوم و سوم و....از آن جمله اند گفته مي شود اين جشن به مناسبت ازدواج پيرشاليار با دختر حاکم بخارا شاه بهارخاتون می باشد اما شواهد نشان دهنده ي آن است که اين جشن  جز موارد اندک , تفاوتي با سده ندارد.

- پيرشاليار اول از بزرگان باطنيان غرب ايران ( جامعه ي يارسان و دراويش قادري ) بوده و پيروانش او را صاحب کرامات و شفادهنده ي بيماران مي دانندکتابي از او با عنوان معرفت پير شاليار به جا مانده و پيروان پير بر  اين باورند غير نبايد آن را ببيند البته به طور يقين نمي توان گفت اين کتاب اثرکدام پيرشهريار است

- برخي صاحبنظران معتقدند پيرشاليار اول زرتشتي بوده است و اين جشن را جشني زرتشتي مي خوانند اما اعمالي مانند قرباني کردن گوسفند و گاو که در آيين زرتشت منع شده است و برخي باورهاي ديگر همچنين تنوع مذهبي و با وجود اديان کهن  در منطقه مانند صابيين ، ايزدي ها ، ملک طاووسي ها ، يارسان ها و ديگر دراويش که بيشتر ريشه ي باستاني دارند و ديگر اين که حتا در دوره ي ساسانيان مردم منطقه دين غير زرتشتي داشته اند چگونه پس از حمله ي اعراب زرتشتي شده اند.

- زنده ياد رشيدياسمي"پيرشاليار را همان هوشنگ پيشدادي مي داند" بدين اعتبار که روح هوشنگ پيشدادي در پيرشاليار حلول کرده است اين باورکهن که روح از جسمي به جسم ديگر يا از انساني به انسان ديگر حلول مي کند هنوز در بين برخي ايرانيان به ويژه ساکنان اين ديار رواج دارد.

- ازعناصرمقدس درجشن پيرشاليار آتش است که در روز جشن آتشي برمي افروزند و صدها نفر به دور آن حلقه زده و دف زنان به رقص و شادماني مي پردازند همچون جشن تيرگان و آبريزگان که آب عنصر مقدسي است در اين جشن نيز آتش حايز اهميت است جشن سده را جشن آتش می خوانند

- اين جشن چون جشني همگاني است همه ي مردم در آن شرکت مي کنند و مشتاقاني از ديگر نقاط به هورامان مي آيند مردم روستا از محصولات خود آش مي پزند تا مهمان هاي پير گرسنه نمانند همچنين ازگردوهايي که محصول همان سال است و از درختان مقدسي  چيده شده که هريک به نام يکي از99پير کاشته شده اند به درب خانه هاي روستاييان مي برند و با آداب مخصوص تقسيم مي کنند.

- موارد ديگري وجود دارد که  همانندي اين جشن ها را نشان مي دهد اما اين جشن هر طورکه برگزار شود ريشه در باورهاي کهن اين سرزمين دارد و سرمايه اي فرهنگي اين کشور هستند و نبايد تنها به جنبه هاي خرافي و يا متافيزيکي آن توجه بيشتري نشان داد بلکه مي توان با ثبت جهاني اين جشن ها به توانمندي هاي گردشگري مناطقي که اين خرده فرهنگ ها پاس داشته مي شود افزود و هم جايگاه از دست رفته ي شادي , شادماني و جشن وسرور را در ايران باز يافت

www.kohandezhngo.blogfa.com

www.kohandezhnews.blogfa.com

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 15:24  توسط حسین زندی  | 

مقامات ميراث فرهنگي از کاشف کتيبه باستاني خارک تقدير کردند!

(حسين زندی)

آبان ماه سال 1386 در پي عمليات احداث جاده در جزيره خارک، سنگ نوشته­اي از زير خاک بيرون آمد و با تلاش يکي از فعالين ميراث فرهنگي به نام شهرام اسلامي به مسئولين ميراث فرهنگي و باستان­شناسان معرفي شد که بنابر اهميتش «سند هويتي خليج فارس» نام گرفت.

اين اثر تاريخي به اندازه 20 در 30 سانتي­متر بر روي سنگ مرجاني در شش سطر به خط ميخي و زبان پارسي هخامنشي (سالهاي آغازين پادشاهي داريوش بزرگ) نوشته شده بود. پس از شناسايي کتيبه، در پي بي­توجهي مسئولين خارک، با تلاش شهرام اسلامي حصار موقتي در اطراف کتيبه کشيده شد و او شخصاً هر روز با دوچرخه به سنگ­نوشته و ديگر آثار تاريخي نويافته از جمله نرده­هاي سنگي و سمت­نماي جغرافيايي در خارک که باز هم توسط «اسلامي» پيدا شده بودند و به گفته رضا غياث­آبادي، باستان­شناس، «حتي يک نمونه مشابه آن در ايران وجود نداشت»، سرکشي مي­کرد تا مبادا آسيبي به آنها برسد.

اما آنچه نبايد، اتفاق افتاد و در روز 10 خرداد 1387، اسلامي خبر تخريب سنگ­نوشته را توسط افراد ناشناس اعلام کرد و با ديگر همکارانش در ميراث فرهنگي خواستار پيگيري شديد مقامات براي شناسايي عاملان تخريب شد. در پي آن رئيس سازمان ميراث فرهنگي بوشهر ابراز کرد: فردي مظنون در ارتباط با تخريب کتيبه هخامنشي شناسايي شده و به دليل مسائل امنيتي و ترس از مخفي شدن فرد مظنون، از دادن اطلاعات سرباززد.

هم­چنين با اينکه معاون بخشدار خارک «علي جاذبي» از تخريب هفتاد درصدي کتيبه به وسيله شيء نوک­تيز خبر داد و همه شواهد نيز تخريب 70 تا 80 درصدي را تاييد مي­کرد، رئيس سازمان ميراث فرهنگي بوشهر گفت: «حدود 10 تا 15 درصد آن دچار تخريب شده و مشخص است که کتيبه تاريخي خارک خيلي متضرر نشده است و قسمت­هاي اصلي آن مشکلي ندارد.» و پس از آن نيز از گفتگو با خبرنگاران امتناع کرد.

دادستان کل کشور نيز رسماً از دادستان عمومي و انقلاب بوشهر خواست تا در مورد تخريب اين اثر توضيح ارسال کند.

پس از آن در پي معرفي شهرام اسلامي به عنوان مظنون از سوي سازمان ميراث فرهنگي، مقامات قضايي اقدام به بازداشت وي کردند.

البته در دو دهه اخير، همواره شاهد چنين فجايعي بوده­ايم؛ از جمله تخريب مجسمه بودا توسط طالبان در افغانستان، تخريب سر سرباز هخامنشي در تخت جمشيد توسط عامل فلسطيني يکي از سريالهاي صدا و سيماي جمهوري اسلامي و به تازگي تخريب کتيبه باستاني آپادانا در شوش. اما اين اتفاق شرم­آور و بازداشت شهرام اسلامي بسيار سوال­برانگيز است.

در ايران متداول است به جاي حل مسئله، صورت مسئله را پاک مي­کنند، آيا اثري با اين اهميت نبايد نگهباني داشته باشد تا فاجعه­اي چنين رخ ندهد؟ مسئوليت حفظ و حراست ديگر آثار تاريخي با کجاست؟ اگر با سازمان ميراث فرهنگي نيست، پس دستگاه عريض و طويلي به نام سازمان ميراث فرهنگي به چه کار مي­آيد؟

در پايان جاي سوال است که آيا فجايعي مانند ماجراي سد سيوند، قطار زيرزميني اصفهان و اهواز، برج جهان­نماي اصفهان و تله­کابين گنجنامه همدان و نيز اصرار به تخريب فقط 10 درصدي کتيبه خارک و پافشلري به اين دروغ، نشانه ناآگاهي است يا قصد و غرض؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 15:21  توسط حسین زندی  | 

معرفي کتاب فرهنگ مردم همدان

(حسين زندي)

 تاليف : پرويز اذکايي (سپيتمان)

ناشر : انتشارات دانشگاه بوعلي سينا (شماره 267) با همکاري نشر مادستان

شمارگان: 1000 نسخه

چاپ :يکم 1385 قيمت 60000 ريال

 

دکتر پرويز اذکايي در حوزه تاريخ نگاري و پژوهشگري نامي آشناست که در سال 1318 در همدان زاده شد ,تحصيلات خود را در دانشگاه منچستر انگلستان به پايان رساند و اکنون در شهر همدان زندگي مي کند

بيش از 400 اثر در زمينه هاي مختلف ,از جمله کتاب شناسي ,رجال شناسي ,تاريخ علم ,  فلسفه  و..... به قلم ايشان چاپ و نشر يافته  که عبارتند از 40 کتاب ,70 رساله وده ها مقاله  که در دائره المعارف ها و نشريات چاپ شده است و در دسترس علاقه مندان قرار دارد

علاوه بر آثاري که در شناسايي مشاهير و تاريخ ايران تاثير شگرفي داشته مانند : حکيم رازي , زندگي نامه بيروني , الفهرست ,تفسير تاريخ و فرمانروايان گمنام  در معرفي زادگاهش همدان نيز کوششهاي فراواني کرده است از جمله : فهرست نسخ خطي همدان ,نام آ وران همدان ,مورخان همدان , باباطاهر نامه , تاريخ عراق عجم , همدان نامه ,  کتاب شناسي همدان , ماتيکان عين القضات همداني و... اما آخرين اثر ايشان کتاب( فرهنگ مردم همدان) همانطور که از نامش بر مي آيد معرفي فرهنگ همدان بويژه شهر همدان است چراکه به آداب رسوم وباورهاي مردم روستا هاي اطراف همدان نپرداخته است

دکتر پرويز اذکايي اين کتاب را در ده بخش تنظيم کرده است

1)                  درآمد همگانه : مقدمه اي است به چرايي و چگونگي تاليف کتاب

2)                  زبان کهن همدان : در اين بخش گويش هاي همداني را از ديرباز معرفي ومقايسه مي کند با ديگر گويش هاي منطقه

3)                  ويژگي هاي دستوري

4)                  وازگان گويشي : اين بخش فرهنگ گويشي همدان است و مفصل ترين فصل کتاب       ( بايد ياد آور شوم فصل هاي 2و3و4 برجسته ترين بخشه ها,چه از لحاظ کيفي و چه عملي و آکادميک اين اثر است)

5)                  مصطلحات و امثال : در اين بخش نيز نمونه هايي از ضرب المثل هاي رايج شهر گنجانده شده است 

6)                  اشعار و ترانه ها : در اين بخش از اشعار و و ترانه هاي عاميانه که به گويش همداني است چند نمونه آورده است

7)                  مثل ها و قصه ها : اين بخش تهي از مطلب است و به نظر نويسنده چون اغلب شنيده هايش کليشه اي بوده در اينجا نياورده است و اين بخش را به ديگران واگذارده است

8)                  باورها و عقايد: دکتر اذکايي نمونه هايي از باورها و عقايد مردم همدان را در اين بخش نوشته اند که البته مواردي از آنها در مناطق ديگر کشور هم مرسوم است و باور دارند

9)                  آداب و رسوم : در اين قسمت به مراسم ها و اعياد مردم پرداخته است

10)               بازي ها و سرگرمي ها : در اين بخش هم مواردي است که با ديگر مناطق کشور مشترک است ويا از لحاظ روايت تفاوت دارد

 

شش بخش پاياني کتاب که به فرهنگ عمومي و عامه ي شهروندان اختصاص داردبه نظر مي رسد بسيار خلاصه تنظيم شده است که مي شد مفصل تر از آن باشد و اميدواريم در آينده شاهد کارهاي بيشتري در اين زمينه باشيم اما نکته قابل توجه در اين است که کتاب حاضر اولين اثر علمي در زمينه فرهنگ عاميانه ي مردم همدان است

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 15:19  توسط حسین زندی  | 

گفتاري در باب منشور کورش

( حسين زندي هم وند هيات راهبري انجمن کهن دژ)

 

منشور ملل متحد در ژوئن 1945 برابر با 6تير خورشيدي توسط نمايندگان 50 دولت جهان به تصويب رسيده  حدود سه سال پس از آن 10دسامبر 1948برابر با19 آذر 1327 خورشيدي اعلاميه جهاني حقوق بشر را مجمع عمومي سازمان ملل متحد به تصويب رسانده شد که اتفاق مبارکي بود .ايران نيز از امضاء کنندگان آن بوده و هنوز پس از 60 سال بيشتر کشور ها از مفاد اعلاميه در قوانين خود استفاده مي کنند .و از آن با عنوان نخستين سند بين المللي حقوق بشر ياد مي نمايند . اين در حالي است که 2500 سال قبل از آن اعلاميه يا منشور حقوق بشر کورش در ايران اجراء شده است . اما اين دو تفاوت هايي از نظر محتوا و نحوه ي نگارش و اجرا دارند از جمله اين که :                    

- اعلاميه جهاني حقوق بشر را دولت ها نوشتند تا آن را اجرا کنند در حالي که بيشتر کشور ها به آن اعتقاد نداشتند و شايد تنها براي" ژست هاي سياسي بين المللي بدان پيوستند " و پس از 6 دهه در عين حال که همه

اعلاميه ها , پيمان ها وميثاق نامه هاي سازمان ملل را امضاء کرده اند به آنها عمل نکرده اند و نمي کنند .  براي مثال آمريکا و بريتانيا دو اضو اصلي 5 سال پس از امضاء اعلاميه آنرا کاملاً  زير پا گذاشتند وتنها اجراء کننده اين اعلاميه يعني دولت ملي دکتر مصدق را ساقط کردند .اما کورش بزرگ قبل از اين که اعلاميه را بنويسد آنرا در سرزمينها ي مختلف به خصوص در بابل اجراء کرد وآن نشانه برتري کورش بزرگ بوده است .

دليل آن نيز اين است که حوق بشر در نهاد کورش بود و اين متشور يک شبه نوشته نشد و ريشه در آموزه ها و انديشه ها ي ايراني داشته و چيزي نبوده که ازبيرون و به صورت دستوري به کورش توصيه شود .

- گرچه اعلاميه جهاني حقوق بشر امروزي تر و کامل تراست اما اين مسئله از اعتبار منشور کورش بزرگ کم نمي کند چرا که پس از 25 قرن هنوز کاربرد دارد و به آن تکيه مي شود.

منتقدين نيز تنها به اين نکته  اشاره ميکنند که چرا کورش خود را منتسب به مردوک خداي بابل مي داند . بايد توجه دانست , کورش فردي يکتا پرست بوده و با اينکه تا امروز دين او مشخص نشده اما آزادي ديني ازموارد منشور اوست و اين نشانه مذهبي او وريشه در باورهاي ديني  ايرانيان باستان دارد. ايرانيان از دير باز بدين باور بوده اند که شاه فره ي ايزدي دارد و روحانيان نيز آنرا تاييد ميکردند که اين موضوع در دوران کورش تاثير سوئي بر کل اجتماع نداشته و تحميلي از سوي حکومت براي پذيرش و يا غلبه مذهبي خاص در اجتماع صورت نمي گرفته است ولي امروزه با اينکه اديان درايران دچار دگرگوني شده هنوز اين باور وجود دارد و در طول تاريخ بارها از آن سوء استفاده شده  ومي شود ، حاکمان همواره خود را نماينده خدا در روي زمين دانسته اند و مدعي روابط فرا انساني  ومتافيزيکي بوده اند

اين همه باعث نمي شود پا فشاري بر گذشته پر افتخار ( با اينکه پاس داشت گذشتگان و بزرگان بسيار پسنديده است ) مانع از آن شود که امروز وآينده ناديده گرفته شود امروز ديگر نوشتن وتصويب کردن قوانين به خودي خود کار ساز نيست به ويژه در ايران که قوانين بر پايه اصول ايدئولوژيک تنظيم مي شود بايد تلاش کرد ابزارها و ضمانت اجرايي قوانين ايجاد تقويت شودو چه بسا قوانين و ميثاق نامه هايي که در حد نوشتار باقي مانده اند   

 

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم آبان 1387ساعت 15:30  توسط حسین زندی  |